اتمام پیش دبستان
-
تاریخ: 1405/5/20 ساعت: 5:00
دختر نازنین و دوستداشتنیام،رایای عزیزتر از جانماین سال تحصیلی پیشدبستانی تو، پر از لحظات زیبا و فراموشنشدنی بود. از همان اولین روز مدرسه که با لبخند شیرینت و دستهای کوچک و گرمات، پا به دنیای بهروزی گذاشتی، تا در زمان حاضر که با دانش و مهارتهای فراوانی که به دست آوردهای، به اتمام این سال تحص...
تولدتون مبارک
-
تاریخ: 1405/5/20 ساعت: 5:00
**به دو فرشتهی دوستداشتنیام در روز تولدشان** دختر عزیزم و پسر نازنینم، امروز، روزی ویژه و خاص است، چرا که شما دو فرشتهی زیبای من، هر دو در یک روز به دنیا آمدید و زندگیام را پر از شادی و عشق کردید. رایای جانم ، تو که با لبخندهای شیرین و چشمان درخشانات، هر روز مرا بیشتر عاشق خودت میکنی. هفت سا...
دخترک کلاس اولی من
-
تاریخ: 1405/5/20 ساعت: 5:00
جان دلم، در روز جاری قلبم با صدای زنگ مدرسه ای لرزید که برای تو نواخته شد ... نازنینم، در روز جاری روزیست که هرگز فراموش نخواهیم کرد. روزِ ورودت به دنیایی تازه، با کولهای رنگی، دلِ پر از رؤیا و لبخندی که دنیا را به آغوش میکشد. تو رفتی، با آن قدمهای کوچک و محکم و جهان من رنگ مدرسه گرفت من ماندم ...
لامبورگینی
-
تاریخ: 1405/5/20 ساعت: 5:00
رایا: می دونی من وقتی بزرگ شدم چه ماشینی می خوام بخرم ؟ من :نه جی رایا : می خوام یه لامبورگینی 2024 بنفش بخرم من : فقط یه مشکلی هست .... تو ایران لامبورگینی نداریم رایا : خوب می رم خارج اونجا می خرم تازه دارم پولام رو هم جمع می کنم من : جقدر خوب رایا : می دونی لامبورگینی دو تا صندلی داره اونوقت میام...
برای بچه هایم... در روزهایی که ما نخواستیمشان
-
تاریخ: 1405/5/20 ساعت: 5:00
برای رایا و طاها، در روزهای تاریک... این روزها... روزهایی که بیاجازه وارد زندگیمون شدن. نه دعوتشون کرده بودیم، نه خواستیمشون. اما اومدن... با صدای انفجار، با اضطراب هر شب، با وسایلی که توی چمدون موندن و اسباببازیهایی که جا موندن گوشهی اتاق. اومدن با دلنگرانیِ بیوقفهی من، با سکوت سنگین شبه...
تولدتان مبارک
-
تاریخ: 1405/5/20 ساعت: 5:00
روز تولدتان مصادف شد با هفتمین روز جنگ. درست زمانی که خانهمان را با دلنگرانی و به امید خدا رها کردیم… وقتی دور بودیم از خانهی قشنگمان ، از وسایل دوستداشتنیتان، از اتاق خوابتان، از آرامش همیشگیمان. همانجا، در دل بیقراریها، شمع تولدتان را فوت کردید و آرزوهایتان را در گوش باد خواندید… همانجا ...
سال 1403
-
تاریخ: 1403/4/10 ساعت: 13:33
شب سال تحویل به مناسبت چهارشنبه سوری و تولد مامان مرضیه ، به دعوت لیلوش و بابا اکبر همگی رفتیم کافه رستوران کانکریت تو لواسان .... یه جای خوشگلی بود که رایا عاشقش شده بو مدام به بهانه ی دستششویی از این طبقه به اون طبقه در رفت و آمد بود تا من همه جا رو ببینه ایونت چهارشنبه سوری هم داشتن که خیلی براش ...
دخترکم و مدرسه
-
تاریخ: 1403/1/21 ساعت: 2:52
خوب خوب خوب ... جشن ورود به مدرسه روز 27 شهریور تو فرهنگسرای فردوس شرق برگزار شد .... گفته بودن فقط یکی از اولیا همراه بچه ها بیاد پس من و تو رفتیم دنبال پارمیس و خاله سارا و با هم رفتیم به سالن برگزاری جشن ... شما ردیف اول نشستید و ما ردیفهای عقبتر ... کلی بهتون خوش گذشت و رقصیدید و خندیدید....یه ن...
خونه ی جدید
-
تاریخ: 1402/7/29 ساعت: 13:31
اسفند ماه امسال برای ما ماه خیلی بدی بود در گیر و دار تمام اون اتفاقات شلوغ و بد یه موضوع دیگه هم ذهنمون رو درگیر کرده بود کاشیهای بین حیاط و پارکینگ خونه امون ترک خورده بودند و فاصله گرفته بودند اما چون مشغله هامون زیاد بود تعمیرات رو گذاشتیم برای بعد عید ... بعد از تعطیلات یه کارشناس آوردیم که دلی...
طاها جان تولدت مبارک
-
تاریخ: 1402/7/29 ساعت: 13:31
امسال با توجه به شرایط خونه و مصادف شدن تولد بچه ها با اثاث کشی تصمیم گرفتیم تولدها رو دیرتر بگیریم ... ۳۱ خرداد ما بشدت درگیر جمع کردن وسایل بودیم ... بچه ها هم خونه ی مامانینا ... ساعت ۷ اومدیم خونه ی مامانینا که بریم باغ ... حالا طاها هم گرفته و بد خلق که من نمی یام و دوست دارم تنها بمونم خونه .....
بهار ۱۴۰۲
-
تاریخ: 1402/4/30 ساعت: 21:22
امسال عجب سالی بود بعد از اون همه شلوغی و تظاهرات و چقدر جوون پرپر شدن به غیر شُک همه ی این اتفاقات، تصاف یهویی عمو اصغر ...امسال لحظهی سال نو برای من و امیر قشنگ نبود هنوز با غم از دست دادن عمو اصغر کنار نیومدیم ولی به خاطر بچه ها سعی می کنیم خوب باشیم روز اول عید رفتیم دنبال مهدیه و با هم برای نها...
اولین دندون رایا که لق شد
-
تاریخ: 1402/4/30 ساعت: 21:22
امروز دندون جلویی رایا جونی لق شده خودش آنقدر خوشحاله که نگو ... هی می پرسه یعنی دارم بزرگ می شم ... دندونام چطوری می افتن ... همشون با هم می افتن میشم خاله پیرزن ... دندونام بیفتن صدام چجوری میشه ... زنگ بزن به دکتر دندانپزشک بگو دندون دختر قشنگم لق زده ... وای عاشقتم دختر ...امیدوارم همیشه لبات بخ...
شمال شهریور ۱۴۰۱
-
تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 16:48
قرار بود امسال سفر پایان تابستان بریم رشت و زیبایی های اونجا رو با جزئیات به رایا و طاها نشون بدیم اما به اصرار خاله سارا و عمو سیاوش ( مامان و بابای پویان و پارمیس ) رفتیم سمت آمل ....چهارشنبه ساعت ۷ شب حرکت کردیم شام رو تو فست فود سه سار شهران خوردیم و راه افتادیم جداه کمی شلوغ بود و ما ساعت دو نی...
اولین تجربه ی سینما با رایا
-
تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 16:48
امروز برای اولین بار رایا جونی رو بردیم سینما ...فیلم پسر دلفینیاز مدتها پیش منتظر یه فیلم کارتونی بوديم که رایا خوشش بیاد و اولین تجربه اش از سینما خوش آیند باشه ... قبل از سفر فیلم پسر دلفینی اکران شد و ما این هفته تونستیم بلیط بخریم و بریم .... بلیطمون ساعت ۷ بود و ما تقریبا ۵:۳۰تو مرکز خرید کورو...
جشن شروع سال تحصیلی
-
تاریخ: 1401/11/2 ساعت: 16:48
غنچه ی زیبای من قدم به مرحله ی جدیدی در زندگیت گذاشتی ،روزهایی که باید در کنار هم سن و سالهایت شعر بخوانی ، بازی کنی و بسیار بخندیباید آماده شوی برای آغاز راهی بلند ...امروز تو با این لباس فرم دلم را هزاران بار بُردی ...زیباتر شدی ، دلرباتردرست به مانند فرشته ها الهی من به فدای زلف تابدارتتو کی آنقد...
پارک ارم
-
تاریخ: 1401/7/14 ساعت: 17:15
امروز با بچه های کلاس زبان طاهاجون رفتیم پارک ارم ... النا و آدرینا و پرنیا هم بودن و این رایا رو کلی خوشحال می کرد ...طاها با اکیپ بچه ها و معلم زبانشون میگشت و رایا و پرنیا و گاها ادرینا هم با من ...اول که بچه ها بزرگترهاشون با آقای فرهنگی هفت سنگ بازی کردن و صداشون همه ی اطرافیان رو جمع کرده بود ...
وقتی فرشته های خونه به مامان استراحت می دن
-
تاریخ: 1401/7/14 ساعت: 17:15
الان سه روزه که من نه غدا درس می کنم نه ظرف می شورم تازه ماشین ظرفشویی هم با مت اومده تعطیلات
رایا جون به مهدکودک می رود
-
تاریخ: 1401/7/14 ساعت: 17:15
خوب با توجه به اینکه بیماری منحوس کرونا تا حد زیادی تو جامعه فروکش کرده و به امید خدا قراره از اول مهر مدارس حضوری بشن و آنکه رایا جونم چهار سال رو تو خونه گذرونده و خیلی خیلی دوست داره بره مهدکودک و دوست پیدا کنه تصمیم گرفتیم از اول مهر رایا جون هم مستقل بشه و بره مهد بگذریم که پیدا کردن مهد خوب خو...
رایا می گه نمی خوام بزرگ شم
-
تاریخ: 1401/2/6 ساعت: 11:19
تازگیا پارک رو به این امید می ری که دوست پیدا کنی ولی چون هوا سرده خوب کسی نمی یاد و تو کلی ناراحتی می کنی که هیچ کس نیومد من دوست نشدم و ....امروز بهت گفتم هر وقت دیگه کت نپوشیدیم می خوام ببرمت مهدکودک اونجا یه پارک خوشگل داره و یه عالمه دوست کلی بهت خوش می گذره اولش کلی استقبال کردی و حتی تا شب مد...
رایا عاشق می شود
-
تاریخ: 1401/2/6 ساعت: 11:19
امروز با طاها و رایا داشتیم می رفتیم مرکز مشاوره روزبه طاها از اول بهمن داره می ره تا تکنیک های مقابله با اضطراب رو یاد بگیره ... نوجوانیِ دیگه و نکاتی که پیش رو داره..